پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

پارسا دنیای من

پارسا جان در مواقع خرابکاری

پارسا جونم وقتی می خواستی خرابکاری کنی اول تو صورت آدم نگاه می کردی در حین انجام کار البته! بعد یه جوری مظلوم نگاه می کردی که انگار حقت بوده که این کارو انجام بدی جییییییییییییییگرم ...
16 شهريور 1390

پارسا و ژست گرفتناش

راستي داشتي دندون در مي اوردي و آب دهنت مثل رودخونه جاري بود اينجا آب هندونه خورده بودي و تمام صورتت و لباستو كثيف كرده بودي قربون اون خنده نازت برم من فكر مي كني واسه چي تعجب كرذي!!! خام خام مي خوردمت يا پخته؟ خودت بگو شيپوري كه خيلي دوسش داشتي خيلي جيگري پارسا آقاي مي شود، البته آقا بودي آقاتر شدي مملاتو بخورم     ...
1 شهريور 1390

پارسا و مطالعه

عمه نگار هميشه برات كتاب مي خريد و شما مطالعه اش مي كردي البته با پاره كردن و خوردن كاغذاش!!! اينجا هفت صبح مامان داشت مي رفت سركار و شما هم داشتي مطالعه مي كردي   ...
1 شهريور 1390

پارسا و لالايي

از خوابيدنت بگم مامان كه بايد يك ساعت بهت لالايي مي گفتم تا مي خوابيدي تازه اونم هر نيم ساعت بيدار مي شدي باز دوباره لالالالايييييييييييي قربون مدل خوابيدنت برم مي خوابي ولي همه چيزو زيرچشمي زير نظر داري تاپ تو خيلي دوست داري چون هركسي مي خواد به تاپت دست بزنه سرش داد مي زني و دعواش مي كني كه مال منه آخرشم توش خوابت مي برد   ...
1 شهريور 1390

ددر رفتنت

عاشق ددر رفتن بودي همين كه بابايي لباس بيرون مي پوشيد دست و پا مي زدي كه منم ببر(جيگر باهوش خودم) تو و بابا فرهاد يه روز من و تو و بابا فرهاد با خانواده عزيز جون رفتيم ددر (چيتگر) ماشاا... انقدر شيطوني كه يه جا آروم و قرار نداشتي اينم تو و عزيز جون انقدر بازي و شيطوني كردي كه بلاخره يه چرت زدي   ...
1 شهريور 1390